گر در درون خانه غربت علي نشست
يا از جفا بازوي دخت نبي شکست
يا شعله نفاق بسوخت آندرِ حرم
ريسمان بشد بگردن آن معدن کرم
گر تازيانه خورد گل ياس مصطفي
يا سر درون چاه نموده سبت مرتضي
گر در سپيده دم سر مولا شکسته شد
قلبش زدست مردم نا اهل خسته شد
زهرا جفا اگر که باره نمود قلب مجتبي
يا کشته شد حسين بدم تيغ اشغيا
زانکه غدير به عمد فراموش گشته بود
يا در بروي فهم غدير نيز بسته بود
جانا غدير را تو گرامي بدار مدام
حصن حصين دين به غدير است و و السلام